پیکچر ماندگار
موضوع انشاء: مشق بودجه!
اول بسم الله يك خرده دست گرمي واجب است مخصوصاً كه عكاس و خبرنگارها هم از هر سوراخ و سمبه اي دنبال يك خبر اختصاصي براي خودشان مي گردند.

حالا قصه شروع مي شود با كلي درخواست و پيشنهاد و اينها. ناگفته پيداست كه هركسي براي خودش يك توپ تپل و گردالي هم مي خواهد.

بعضي ها براي اين بودجه كوفتي دست به هركاري مي زنند. خودشان را به زمين مي زنند، خطاي هند پنالت مرتكب مي شوند و...

بعد از كلي چنگ و چونگ و لابي ومابي همه توپ ها يكي مي شوند و دست آخر يك شوت محكم و... گرومپ!

حالا نوبت تيم حريفه كه چي كار كنه؟!

ناچاراً بعضي جاها كار به دريبل حريف هم كشيده مي شود!

و سرانجام توپ به سمت تماشاچيها ميرود و...
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 23:23  توسط حمید رضا الوندی
|
پيكچر ماندگار
هيئت بروبچ
سلام،
راستش آقا، نمي دانستيم ما بچه هاي مدرسه راهنمايي هم جزو نسل سومي ها حساب مي شويم يا نه. ولي اين نامه و اين عكس ها را براي كيهان مي فرستيم تا اگر شد، چاپ كنيد. جاي شما خالي، تو ايام محرم يك هيئت باحال حضرت علي اكبر (ع) تو مدرسه مان داشتيم و براي امام حسين(ع) هركاري بگوييد كرديم.
از عزاداري و راه انداختن دسته گرفته تا پختن نذري و پخش كردن غذا بين مردم و الم كردن خيمه و...
باور كنيد اينقدر چسبيد كه اصلا نفهميديم اين چند روز چه طور گذشت!
آها، راستي اين را هم مي نويسيم كه كمك مسئولين با معرفت مدرسه مان (به خصوص آقامدير) خيلي در اين كار به ما كمك كرد.
جمعي از بچه هاي مدرسه راهنمايي شهيد آخوندي هاي كرج

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 22:24  توسط حمید رضا الوندی
|