عکس و مکث

وبلاگ مخصوص عکس است
در پيچهاي تند پيروزي، مراقب لباسشويي خود باشيد!
طي مسير براي رسيدن به ظفر و پيروزي، اين روزها کاري صعب است که يحتمل پير طريق ميطلبد و سالک هوشيار؛ که حواسش به لوازم خانهاش باشد. به خصوص ماشینی که به لحاظ ساختاری شباهت زیادی به سانتریفیوژ دارد و قرار است بعدها لباس کثیف آدم را بشورد... في الحال کمر سالکي که زير بار مخارج اقتصادي شکست، هيچگاه رنگ ترميم به خود نخواهد ديد! چه رسد به طعم شيرين پيروزي! و البته آوردهاند در طي طريق سالکان رنج ديده که:
اي عشق! ما با تو از وادي جاودان هم گذشتيم ..... از شير غران و از اژدهاي دمان هم گذشتيم
نام ترا باطل السحر هر خدعه کرديم و وآنگاه ..... تنها نه از هفتخوان، بلکه هفتاد خوان هم گذشتيم
اول شکستيم با هم طلسم همه ديوها را ..... و آنگه از قلعهي سنگبارانشان هم گذشتيم
طي مکان با تو کاري نه صعب است اي عشق! حتي .. ما با تو زآنسوي دروازههاي زمان هم گذشتيم
اما نقدا در ابيات ماضي از براي تعبير " اژدهاي دمان" و "هفتاد خوان" عبارت مانوس شدهي انرژي هستهاي را بخوانيد تا در ظفرهاي آتي ببينيم خدا و دولتمردان چه ميخواهند....
خدايا! به برکت اين اورانيوم متبرک شده به آستان امام هشتم، اين قليل غني سازي را آخرين غني سازي ما قرار مده!
يا حق!

سلام! من جنگ طلب نیستم! ما جنگ طلب نیستیم! اسلام یعنی سلم، یعنی سلامت، یعنی تسلیم امر خدا بودن... یعنی صلح، یعنی امنیت. اما یعنی ذلت نه! اما یعنی پذیرفتن ظلم نه! اما یعنی فقط کشته شدن نه! که آنوقت به قول علی (ع) جهاد دری میشود از درهای بهشت که خداوند فقط بر بندگان خاص خود میگشاید. سلام!

یک نوستالژی زیبا برای تکمیل زیبایی این عکس:
گنجشگك اشی مشی، لب بوم ما مشین
بارون میاد خیس میشی، برف میاد گوله میشی
میافتی تو حوض نقاشی
خیس میشی، گوله میشی
میفتی تو حوض نقاشی
كی میگیره فراش باشی
كی میكشه قصاب باشی
كی میپزه آشپزباشی
كی میخوره حكیم باشی
گنجشگك اشی مشی...
منبع:
http://www.raavy.com/fa/photos/archives/000097.php
هیپنوتیزم طبیعی!
یادش به خیر! بچهتر که بودیم آرزوهامان را در گوش قاصدک میگفتیم، فوت میکردیم برود برساند به گوش آنکس که باید! من که هروقت این عکس رو میبینم هیپنوتیزم میشم. البته ماکرو عکسبرداری کردم و اندازه واقعیش دو سانتیمتر بود. ضمنا گفتن نداره چون قاصدک همه جا هست، اما اینجا دزفوله!

"قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوشخبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بیثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر.... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ، آی! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی -طمع شعله نمیبندم- خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلام می گریند..."
مهدی اخوان ثالث (م.امید)
با مسئولیت : ساحل دوستی
