وبلاگ مخصوص عکس است
عکس خنده دار
آنجلینا جولی در سال 2037

پیکچر ماندگار
موضوع انشاء: مشق بودجه!
اول بسم الله يك خرده دست گرمي واجب است مخصوصاً كه عكاس و خبرنگارها هم از هر سوراخ و سمبه اي دنبال يك خبر اختصاصي براي خودشان مي گردند.

حالا قصه شروع مي شود با كلي درخواست و پيشنهاد و اينها. ناگفته پيداست كه هركسي براي خودش يك توپ تپل و گردالي هم مي خواهد.

بعضي ها براي اين بودجه كوفتي دست به هركاري مي زنند. خودشان را به زمين مي زنند، خطاي هند پنالت مرتكب مي شوند و...

بعد از كلي چنگ و چونگ و لابي ومابي همه توپ ها يكي مي شوند و دست آخر يك شوت محكم و... گرومپ!

حالا نوبت تيم حريفه كه چي كار كنه؟!

ناچاراً بعضي جاها كار به دريبل حريف هم كشيده مي شود!

و سرانجام توپ به سمت تماشاچيها ميرود و...
هیپنوتیزم طبیعی!
یادش به خیر! بچهتر که بودیم آرزوهامان را در گوش قاصدک میگفتیم، فوت میکردیم برود برساند به گوش آنکس که باید! من که هروقت این عکس رو میبینم هیپنوتیزم میشم. البته ماکرو عکسبرداری کردم و اندازه واقعیش دو سانتیمتر بود. ضمنا گفتن نداره چون قاصدک همه جا هست، اما اینجا دزفوله!

"قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا، وز که خبر آوردی؟
خوشخبر باشی، اما، اما
گرد بام و در من
بیثمر میگردی
انتظار خبری نیست مرا
نه ز یاری، نه ز دیار و دیاری، باری
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که ترا منتظرند
قاصدک!
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصدک تجربههای همه تلخ
با دلم میگوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر.... ای وای!
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام ، آی! کجا رفتی؟ آی...!
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی جایی؟
در اجاقی -طمع شعله نمیبندم- خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک!
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلام می گریند..."
مهدی اخوان ثالث (م.امید)